در باب فصل دوم ماجراهای آیتیونی خود را با مانیتورتان ، نه یعنی مانیتورتان را با حضور خود منور میکنیم
ماوقع بدین شرح میباشد که از قضا مریضی پلیدی به جانمان فرو رفته که درمار از فلانمان درآورده 






ما جسارت به خرج داده و قدم در راه خطیر و پر از فراز و نشیب شرح حال آیتیون نویسی به تبعیت از استاد فقید ، مسعود خان عزیز گذاشته ایم ، به جان خودم نباشد به جان شما هنوز هم آثار لطف دوستان بر روی بدن ایشان به وضوح و به رنگ یاقوتی تیره دیده میشود .
نخست با معرفی شمایل جدید آی تی گام به راه گذاشته و وجود عزیز و بعضا خبیث همکاران را به اطلاع میرسانیم
مردی که یادگاری از گذشته است ، وجودش آی تی را منور ، معطر ، مطهر ، مقعر ، وحتی محدب کرده کسی جز جاوید شاه (آیت اله العضمی گرجی زاده) نمیباشد که بسی علم و معرفت در تارک تابناک و چسبناک خویش دارد
از گذشتهگان استاد بزرگ مسعود خان عزیز میباشند که دیدار ایشان باعث انبساط خاطر و ظاهر و باطن است
دیگر عزیزی که از گذشته به یادگار مانده جناب مهدی بیگ جهاندیده میباشد که امروزیان جهانگردش خوانند
ایشان را ما ملقب به "رئیسلر بیر دانا" نمودهایم و ایشان نیز از بزرگان طریقت و شریعت بجای مانده از گذشته میباشند که برخی از مسائل ایشان به سان حجم معده مبارک و اشتهای لایتناهی ایشان و ... مارا هنوز انگشت که چه عرض نمایم آرنج به دهان گذاشته است
مرد بزرگ دگری از گذشتهگان به نام امیدخان قبادمنش که هیبتش در دیدار نخست کل داستان گرد کرد را در خاطرمان چندین بار به مرور کشانید . از ایشان همی حساب برده و بسی با یکدگر مزاح همینماییم ولی بسیار دست دعصا برخورد میکنیم که مبادا خاطر مبارکشان زبانم لال مکدر گشته و قوزک پایشان را بر روی شقیقهی خود احساس نماییم
دگر یادگار قدیمی شایان بیگ میباشد که ظاهرا علاقهی شدیدی به صحبت با همان وسیلهی زادهی دوست قدیمی خودمان گراهامبل میرزا دارد که امروزیان سیمهایش را کنده و با خود حملش میکنند .
روابط ما و ایشان بسی حسنه و خجسته است
دگری آنست که همانند شیر استوار است و به رفع و فتق امور اداری مشغول میباشد ؛ مزاح با ایشان برابر با بی آبرو شدن در ملاء عام و خاص میباشد و گه گاه مزاح های ایشان چند کشته و زخمی به جای میگذارد . آری او همان پهلوان سجاد خان صفدریانی ست که آوازه شهرت به تازگی در برخی از سایتهایی که به سان جامعهی مجازی عمل میکنند پیچیده است .
دگر بزرگ مرد مقتدر آی تیونی امیر بیگ میباشد که به اینجانب ثابت گردیده در مواقعی که ایشان احساس ضعف از گرسنهگی مینمایند نباید به نزدیکشان رفت ، ایشان درحال داماد شدن میباشند و در عالم زیبای نامزدیانی به سر میبرند
و حال به اعضای جدید الاحداث آی تی میرسیم :
مردیست که کارخانههای چاپگر سازی HP و Canon و ... دربهدر به دنبال ایشان میگردند ؛ گویند ایشان را از چنگال شیر درآوردهاند ، ایشان کسی جز مستر محمدی نمیباشند که ید بیضاعی در تعوض فیلم فیوزینگ دارند
ایشان چندین اختراع منحصر به فرد نیز در زمینه الکترونیک به ثبت رسانیدهاند که کماکان از اطلاع عموم مخفی مانده اما از طریق یکی از عناصر نفوذی مطلع شدیم که امتیاز ثبت 2 اختراع بزرگ نی ساندیس و آبپاش شیشه هواپیما مطعلق به ایشان است
نوبت بعد به سید میرسد که کل آیتیون ارادت خاصی نسبت به ایشان داشته و دارند ؛ برخی اورا به مارمولک و برخی به اسب دریایی تشبیح نمودهاند که خوشبختانه از هردو لقب جان سالم به در برده . موجود عجیبیست که بعدها بیشتر خواهیدش شناخت . بین خودمان باشد وی بسی جلب مخفی میزند .
بعدی پهلوان حمید صیدی میباشند که پرسپولیس را بر تمام عناصر موجود در دنیا ترجیح میدهند ؛ یکی از 5 کار خطرناک دنیا ، تماشای بازی پرسپولیس به همراه ایشان است .
نفر بعد جناب بابک بیگ مرندی یست که پسری آرام و سر به زیر میزند البته با توجه به جو نابغه پرور آی تی ، چشممان آب نمیخورد که اینگونه باقی بمانند .
من نیز که در ابتدا خود را به خدمتتان وصله نمودم ، فرهاد میرزا میباشم ؛
حال شمارا در میان بهت خود تنها گذاشته و میرویم تا روز دگر که شرح حالی از آیتیون به سمع برسایم
یاد باد آنکه مرا یاد کند هر شب و روز
مدت مدیدی است که نگارنده را ریشه نوشتن خشکیده و پنداری که این مزرعه را مراقبت و رسیدگی دوباره باغبانی دلسوز که همان سراج الملک بینواست ، نیاز است . کلام از مراقبه آمد و یادمان آمد که دیگرانی همچون یک ................همون و جوجه گرافیست در ایام یادشده بیشتر به مزرعه نگارشمان مراجعه داشته اند تا خود ما. لذا زین پس تلاش زاید الوصفی خواهیم نمود که چراغ شبستان را روشن و گلهای مزرعه را همواره شاداب داریم .
دوش در عالم مجاز و خیال
آمد اسمیرک ، شیخنا به خیال
بعد از آن هم گفت این همه افتخارات ما را بنویسید تا سرمشق خاص و عام شود . چرا بخل ورزیده و مردم را از این همه مواهب محروم می دارید ؟ شما انگار که زبان خوش را نمی شناسید و حکما" باید با زبان زور به کاری وادار شوید . بیایید و از نزدیک فعالیتهای ما را تماشا کرده و به رشته تسبیح ( ببخشید شاید منظورشان رشته تحریر بود ) در آورید .نگارنده که از وحشت هیبت وی زبانش لال شده بود و در کام نمی چرخید با لکنت زبان گفت : چچچچچششششم !!!!! اطططاعت می ششود قققربان !!! . خلاصه با قولی که نگارنده به اسمیرک میرزا داد غائله ختم شد و دست از سر وی برداشته شد . تا ببینیم نگارنده چه خواهد کرد .
عیدتان هم فرخنده باد .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شیخ پرسیدش تو دانی راه را
تا نمایی راه من از چاه را ؟
گفت جن ، روح تو را بو داده ام
من تو را هم رنگ و هم رو داده ام
زین سبب آن جن بو داده تویی
یا که اسمیرک پری زاده تویی
من به تو علم لدنی میدهم
هم تو را فکر و معانی میدهم
من تو را اینگونه بالا برده ام
از زمین تا به ثریا برده ام
گردنت گر راست گیری کار ماست
کل استکبار نزد ما گداست
من تو را اکنون خالی بندی دهم
تا از این منظر توانمندی دهم
حال گویم کار تو زین پس چه بود
از پریشان خاطری ای دل چه سود ؟
کار تو تسخیر جن و آدم است
گر چه آدم هم در این دوران کم است
هر که را تسخیر کردی قاب گیر
یا به بیداری و یا در خواب گیر
بعد تسخیرش بروجن شهر اوست
شهر اسکان در زمان و دهر اوست
و از آن پس ، شیخ اسمیرک میرزا را جن بو داده هم ، گفته اند که کارش عمدتا" سیر و سیاحت در عالم مجازی و اجنه در جستجوی موضوعات ناب بوده تا پس از دخل و تصرف و بعض تغییرات جزیی در آنها با نام خویش جا زده و پس از آراستن به زینت طبع ، به خورد ملت عام دهد.
تا حکایتی دیگر حق یار و یاورتان باد .
آرام بود و پرطنین همچون دریا ، سترگ وپر صلابت چونان صخره ها ، پر تلاش و خروشان بسان امواج ، یکدست و بی ریا قرینه آبی آسمان ، صادق و یکرنگ چون سبزی بهار و خوشبو و خندان مانند شکوفه گل های یاس ، صمیمی و خونگرم چونان آفتاب عالمتاب .
حیرانم که چگونه ممکن است همه خوبی ها و مهربانی ها و صفات پسندیده در یک کان معرفت گرد آیند و به روایتی چهار عنصر در یک جا متمرکز شوند . وجود پر مهر او هر گونه تردیدی را در این رابطه خط بطلان کشید و اثبات نمود که چهار عنصر آب و باد و آتش و خاک هم می توانند در کانی واحد تمرکز یابند .
ای عجب از عنصرش ، واحیرتا
برده بود از چار عنصر ، بهره ها
او ز جنس آب همچون چشمه ها
جاری اندر رود تا بی انتها
همچو آتش ، ضد ظلم و زورها
لیک خاک و خاکی از جنس صفا
همچو بادی ، سهمگین ، پر التهاب
در مسیر عاشقی پر جوش و تاب
عشق او ، میهن ،وفا ،صدق و صفا
روح او ، سرشار از اندیشه ها
مدتی بود این جهان و ، جان او
پرکشید آسان سوی جانان او
از نبودش قلبها ویرانه شد
مهر او بر مردمان افسانه شد
سنبل از داغش سیه پوش و غمین
لاله و زنبق پریشان و حزین
نسترن ها را دگر کو عطر و بو
دوستان را کو دگر آن رنگ و رو
حالیا دلهای ما غمگین اوست
داغدار غصه سنگین اوست
جنت خرم مکانش ، قلب ما
وامدار مهر او تا انتها
روانش شاد و یادش گرامی باد .